پنجشنبه 23 آبان 1387

توفــــــــــــــان!!

   نوشته شده توسط: آفتابی    نوع مطلب :عشقولانه ،

نم نم باران نه،

پنداری كه طاق آسمان سوراخ و بر بامش

شناور موج دریاها

 

ور موج دریاها

 

شر شر یكریز لاكردار باران است،

كرده است غوغاها از هیبت به پا

قصد بیرون آمدن داری اگر،

باری حذر كن، یار!

مهلت چتری  گشودن نیست

فرصت زورآزمودن نیست.

باد بیرحمانه می تازد در این پهناور فرسنگ تا فرسنگ،

 [نه چه می گویم كه « پهناور» غلط گفتم، كه چشم انداز

 از حصار توری نه توی باران تنگ گشته، تنگ.]

 و باری باد می توفد و هر گه گاه رعدی نعره بر می آرد از

اعماق این [ دیگر نه گنبد، سقف سربی رنگ]

 و قلب آسمان را می شكافد آذرخشی هر گه و بی گاه

با هزاران چنگ،

جای خون اما زچاكاچاك، آب می ریزد.

 

لاهیجان

 

و من وحشت زده، انگار قایقران، ره گمكرده در كولاك، در پهنای اقیانوس

لب به دندان میگزم از هیبت این صحنه ی كابوس... شاید اما خوب می بینم:

در سرابی تب زده اطراف خود را سر به سر در آب می بینم

شط شب را در خط مرداب می بینم،

شیهه ی صدها هزاران اسب مادرمرده ی رم كرده ی وحشی

در فضای این دگر بی بام و بر می ریزد از هر گوشه، از هرجا

غریو ضجه می آید زپشت پرده ی فردا...

و می دانم،

تو شاید از سر ناباوری با خود می اندیشی:

« نفیر باد باید بوده باشد» ،‌ اما... نه،

این نبرد آذرخش و تندر و سرمای جانسوز زمستان است،

زههریر این زمستان در پی جان است

این نهیب كینه توز خشم طوفان است...

باری، آری،‌ یك نفس، بی لحظه یی تردید

رعد میغرد،‌ باد می تازد،

زمین كف كرده لب در عرصه ی كولاك می لرزد

وز نهفت آسمانی كش نمی بینم به آسانی،

آب،‌باور كن- چك چك باران نه،

ناكس چشمه چشمه آب می بارد،‌

 

لاهیجان

 

به آهنگ ز بیخ و بن  برافكندن

چه بی رحمانه و بی تاب می بارد

و من اكنون، من قالب تهی كرده-

در این حیرت كه آیا كشتی نوحی نباید ساخت؟

اسب ها را زین نباید كرد؟

سوی امن ساحلی دیگر نباید تاخت؟

لیك آن «من دیگر»،‌ «من» عاقل تر از من می دهد پاسخ كه:

 «خود را در چون این توفان ناغافل نباید باخت»، « صبر باید كرد،

 گر به زور رنگ و بوم ذهن حتی

در افق رنگین كمانی نقش باید كرد،

تا طلوع صبح خواهد مرد بی شك، این شب نامرد.

من بدین پندارم، اما... وای

این سیاه بغض كرده همچنان یكریز می بارد

وین خروشان جنگی جنگاوران، توفان

لحظه ئی دست از سر ما بر نمی دارد.

 

لاهیجان

 

یار!

قصد بیرون آمدن داری در این غوغا اگر،

باری حذر كن،

مهلت چتری گشودن نیست

فرصت زور آزمودن نیست

 

لاهیجان

 

این حریف پیر امشب باد و باران است،

زمهریر این زمستان دشمن جان است

حیلتی در بطن این هنگامه پنهان است،

توفان است، توفان است.

 

لاهیجان


برچسب ها: توفان ، آفتابی ،

سه شنبه 1 مرداد 1387

هامون سینمای ایران رفت اشک هنرمندان

   نوشته شده توسط: آفتابی    نوع مطلب :اخبار وب سایت ،

59198hrthuy4syh.gif

خسرو   خداحافظ..... خسرو  صدایت همیشه در گوش ماست

خسرو....... خانه جدیدت سبز باشد..

خسرو  با دلی  پر از خون  چشمانی  پر از  اشک

دوستت داریم.. و همیشه..  برات دعا میکنیم..

خسرو  شکیبایی  بزرگ مرد سینمای ایران..

روحت شاد  یادت گرامی

59198hrthuy4syh.gif

برای دیدن عکس های مراسم خسرو شکیبایی و تشییع جنازه این هنرمند به ادامه مطلب بروید..


بقیش را بچسب -- >

شنبه 22 تیر 1387

تصویر دختری بر روی ..... سه بعدیه ( دی دوتا نقطه )

   نوشته شده توسط: آفتابی    نوع مطلب :اخبار وب سایت ،


شنبه 22 تیر 1387

تصاویر منتخب ورزشی

   نوشته شده توسط: آفتابی    نوع مطلب :طنز ،

Smileyتصــــــــــاویــــــــر منتخب ورزشـــــــی ذر ادامه مطـــلب ببـــینیــدSmiley


بقیش را بچسب -- >

تعداد کل صفحات: 22 1 2 3 4 5 6 7 ...